ذبيح الله صفا
423
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ميان باغ نهد غنچه در گريبان دست * چو بوى زلف تو آرد شمال در شبگير نسيم باد چو زلف بنفشه تاب دهد * گمان برى كه گذشتست كاروان عبير وزين خيال به شك نيستم كه حالى نيست * خيال طرهء تو هيچ لاله را بضمير صبا به تهنيت عيد بر كف نرگس * نهاد ساغر زرين به ياد بزم وزير فراز هر سر شاخى دعاى دولت اوست * كه بلبلان بسحرگاه مىزنند صفير وزير مشرق و مغرب قوام دولت و دين * كه در زمانه ندارد بهيچگونه نظير بدان قياس كه با اعتبار بخشش اوست * بود نهاد و سراپردهء سپهر صغير * * اى سر زلف تو آويخته در دامن ماه * خط سبز و لب لعلت خضر و روح اللّه آفتاب رخ خوبت ز پى چشم بدان * بحمايت شده در سايهء آن زلف سياه از رخ خوب تو آيينه بماند والِه * در خم زلف تو انديشه بباشد گمراه تا تو در زير كله مىبنهى ممكن نيست * كه توان داشتن از زلف تو دستار نگاه خطّ سيراب تو بر لعل تو پيدا شد و شد * محضر حسن و جمال تو بدان سطر گواه آسمان جان بكند تا شبى از جرم هلال * طاق ابروى ترا چَفته « 1 » نهد بر سر ماه موكب حسن تو روزى سوى باغ آمده بود * چمن از ديدهء نرگس به تو مىكرد نگاه غنچه در خال لب لعل تو افگند قبا * لاله در پاى سر زلف تو انداخت كلاه سرو مىگفت كه من همسر بالاى توام * گفت گل قدّ تو و قامت او ، لا و اللّه ! پيش رويت نفسى سرد نمىيارم زد * كه شود آينه آلوده هر آيينه « 2 » بآه آتش محنت تو خشك و ترم جمله بسوخت * صبر ازين بيش ندارم بلَغَ السيلُ رباه بر من از عشق تو بسيار ستم رفت و ليك * داد خواهم بستانم ز تو در دولت شاه مُحيى عدلِ عُمَر مهدى دورانِ ستم * صاحب سيف و قلم آصف جمشيدپناه
--> ( 1 ) - چفته : خميده و داربست . در اينجا مقصود خرمن گرد ما هست ( 2 ) - هرآيينه : هر آينه